بررسی و نقد فیلم Steve با بازی کیلین مورفی اثری درام روانشناختی

به گزارش پایگاه خبری دنیای سینما فیلم Steve پنجمین اثر سینمایی تیم میلانتس بلژیکی و دومین همکاری او با ستارۀ سینما، کیلین مورفی است. اثری درام روانشناختی که اقتباسی از رمان Shy نوشتۀ مکس پورتر است.

کیلین مورفی فارغ از محبوبیت بالایی که میان طرفداران فیلم و سریال دارد -بهویژه به خاطر بارها نقشآفرینی در فیلمهای کریستوفر نولان و نقش تامی شلبی در Peaky Blinders- بازیگری متفاوت است. او را حقیقتاََ میتوان یک هنرپیشه و هنرمند نامید. بازیگری که برخلاف هیاهوی همیشگی هالیوودیها، همواره سکوت را برگزیده و از تمامی این حواشی دور مانده است چرا که اساساََ چنین چیزهایی را کماهمیت میداند. کیلین مورفی ایرلندی، بدون شک از بهترین بازیگران دو دهۀ اخیر سینماست، و نکتهای که او را متمایزتر از دیگر ستارگان هالیوودی میکند، منش و رفتار اوست. بازیگری که احتمالاََ همگی نحوۀ صحبت و رفتار محجوبش را در مصاحبههای متعدد هالیوود دیدهاید. او یک ستارۀ سینماست و با کارگردانانی همچون کریستوفر نولان، کن لوچ، دنی بویل و … کار کرده است. گل سرسبد آنها نقشآفرینی درخشانش در فیلم Oppenheimer بود که دو سال پیش او را به اسکار و قلۀ بازیگری در هالیوود هم رساند. اما هیچ یک از اینها عطش کیلیان را سیر نکرد چرا که او نه یک بازیگر هالیوودی که به راستی یک هنرمند باسواد است.

او پس از دریافت جایزۀ اسکار و حضور در فرش قرمزها، مصاحبهها و مراسمهای گوناگون، ترجیح داد از چنین فضای شلوغ و پرهیاهویی فاصله بگیرد و به زادگاهش، ایرلند بازگردد تا در فضایی بسیار آرام، به کار خود به عنوان یک بازیگر و تهیهکننده ادامه دهد. او تصمیم گرفت از شهرت و مقامی که حالا و خصوصاََ با کسب اسکار در نقش اوپنهایمر کسب کرده، نه برای حضور در جشنها و پارتیهای هالیوودی، بلکه در راستای حمایت از داستانهای شنیدنی و کمتر دیده شده در زادگاهش ایرلند قدم بردارد. او پس از «اوپنهایمر» در فیلم Small Things Like These به نقشآفرینی پرداخت. حضور او نه تنها به عنوان بازیگر، توجهها را نسبت به آن فیلم بالا برد بلکه یکی از مهمترین عوامل ساخت فیلم خود کیلیان مورفی بود که تهیهکنندگی اثر را هم برعهده داشت. فیلمی براساس واقعیت و کتابی به همین نام به نوشتۀ کلیر کیگان که به ظلم و استبداد کلیسا نسبت به دختران حاضر در رختشورخانۀ مجدلیه حقایقی را به تصویر میکشید.

اما در نیمۀ دوم همه چیز به گونهای دیگر پیش میرود. در نیمۀ اول ما با تک تک بچهها، روابط میان آنها، خصوصیات عجیبشان و به طور کل مدرسۀ استنتون وود آشنا میشویم و سرنوشت همۀ اینها برای ما اهمیت پیدا میکند. اما در نیمۀ دوم همانطور که میشد از نام کتاب حدس زد (Shy) قرار است اثر بر روی این کاراکتر تمرکز کند. این چرخش خوب کار نشده و چه بسا حتی در نیمۀ اول، کاراکترهای دیگر فیلم برای بیننده درگیرکنندهتر از شای بوده و حالا که فیلمساز سعی در رها کردن بقیۀ بچهها و تمرکز روی صرف او و استیو میکند مخاطب را پس میزند.
فیلمی که در نیمۀ اول با رویکردی رئالیستی و مستندوار، چه در داستان و چه در فیلمبرداری، به تصویر کشیده شده است در نیمۀ دوم صحنههای سورئالی و توهمی دارد که به کل با فضای فیلم غریب است. برای مثال آن صحنه که فقط فیلمساز سعی در ارائۀ یک بازیگوشی تکنیکی با دوربین را دارد به یاد بیاورید که چقدر بیمنطق است. یا حتی صحنههای خلوت استیو که فیلمساز تصمیم میگیرد به جای بهرهبرداری از بازی بسیار خوب کیلیان مورفی، پلانهایی غیررئالیستی بگیرد تا توهم این کاراکتر را به تصویر بکشد!



