بررسی و نقد فیلم Roofman یک اثر کمدی درام

به گزارش پایگاه خبری دنیای سینما، فیلم Roofman به کارگردانی درک سیانفرانس و نقشآفرینی چنینگ تیتوم، کیرستن دانست و پیتر دینکلیج به یکی از موفقترین آثار سرگرمکنندۀ سال ۲۰۲۵ تبدیل شده است. این فیلم، یک بیوگرافی کمدی درام براساس زندگی فردی به نام جفری منچستر است.

بیتردید یکی از مهمترین ارکان هر فیلمی -اگر نگوییم مهمترین- کارگردان آن اثر است. کارگردانی «مرد پشت بامی» برعهدۀ درک سیانفرانس ۵۱ ساله است. کارگردانی متعلق به سینمای سرگرمی، که چندین سال یکبار و آن هم آثاری قابلتأمل میسازد. اولین اثر مهم سیانفرانس فیلم درخشان Blue Valentine با نقشآفرینی رایان گاسلینگ و میشل ویلیامز در سال ۲۰۱۰ بود. پس از آن سیانفرانس دو فیلم The Place Beyond the Pines و The Light Between Ocean را ساخت و از سال ۲۰۱۶ تا امسال دیگر به سراغ کارگردانی هیچ اثر سینمایی نرفت و تنها فیلمنامۀ فیلم Sound of Metal را نوشت که حتی به نامزدی اسکار هم دست یافت. سیانفرانس همواره نگارش فیلمنامه آثار خود هم برعهده داشته. بنابراین طبیعی است که انتظارمان را در مواجهه با چنین فیلمسازی نسبت به سازندگان بینام و نشان محصولات تجاری استودیویی بالاتر ببریم و آمادۀ تماشای یک فیلم سینمایی حقیقتاََ سرگرمکننده باشیم.

این فیلم در حقیقت براساس زندگی واقعی فردی به نام جفری منچستر ساخته شده که چنینگ تتوم در نقش آن ظاهر شده است. جفری منچستر فردی بوده که در ارتش آمریکا خدمت کرده و صاحب سه فرزند بوده. او در اواخر دهۀ ۹۰ میلادی به دلیل فشار اقتصادی و مالی، تصمیم میگیرد دست به اقدامی عجیب بزند. طبق گزارشها او در مدت کوتاهی به ۵۰ فروشگاه -غالباََ مکدونالد- دستبرد زد و چیزی که عجیب بود روش دزدی و برخورد او با فروشندهها بود. او شبانه به بالای پشت بام رستورانهای مختلف میرفت و با توجه به نکاتی که از ارتش آموخته بود، سقف رستوران را سوراخ میکرد و وارد آنجا میشد و به همین علت مرد پشتبامی لقب گرفت! او به برخورد مهربانانهاش با گروگانها معروف بود به طوری که حتی اگر کسی سردش میشد کاپشن خودش را درمیآورد و در اختیار فرد مقابل قرار میداد!

فیلم در میانۀ خود دچار افت ریتم میشود. نحوۀ تعامل جفری با عوامل فروشگاه آوردۀ خاصی برای اثر ندارد و فیلم میتوانست در این بخش، خرده پیرنگها را بهتر کار کند. نحوۀ پیشروی رابطۀ لی و جفری هم در ابتدای خود کمی غیرواقعی و غیرمنطبق بر کاراکترهای آنهاست. به نظر میرسد سیانفرانس با این کار قصد داشته بخش عاشقانۀ داستان را پررنگتر کند که چندان هم کار موفقیتآمیزی نبوده و پرداخت شروع رابطۀ آنها از فیلمسازی که آثاری مثل «ولنتاین غمگین» و «نور میان اقیانوسها» را ساخته کمتر از چیزی است که انتظار میرود. البته در ادامه و با ورود بچههای لی به داستان این رابطه هم شکلی دوستداشتنیتر و جالبتر به خود میگیرد.




