نقد و بررسی

بررسی و نقد سریال پلوریبوس Pluribus بهشتی با طعم جنایت

به گزارش پایگاه خبری دنیای سینما، اما پلوریبوس Pluribus فقط یک درام روان‌شناختی درباره‌ی تنهایی نیست. در میانه‌های فصل، سریال با ارائه‌ی یک کشف هولناک، به ژانر وحشت علمی‌تخیلی تمایل پیدا می‌کند. کارول متوجه می‌شود که انسان‌های آلوده به ویروس بیگانه برای تغذیه از مایعی نارنجی‌رنگ استفاده می‌کنند که در بسته‌های شیر معمولی ذخیره شده‌است. تحقیقات او را به یک کارخانه‌ی لبنیات می‌رساند، جایی که زیر پوشش برزنت، انبوهی از اجساد انسان‌هایی که در جریان «اتحاد» (روز ورود ویروس) جان باخته‌اند، انبار شده‌اند.

1000000929

در این لحظه ارجاع به فیلم کالت Soylent Green (۱۹۷۳) یا بیسکویت سبز کاملاً عمدی و قدرتمند انجام شده است. این کشف، تمام پارادایم اخلاقی سریال را زیر و رو می‌کند. دیگران که ادعا می‌کنند نمی‌توانند آسیب بزنند، در واقع برای بقای جامعه‌ی ایدئال خود، از اجساد مردگان تغذیه می‌کنند. این یک سیستم بازیافت هولناک و منطقی است. حالا پرسش کارول و ما بینندگان عمیق‌تر و هراس‌آورتر می‌شود: آیا بازگرداندن بشریت به حالت عادی با تمام دردها، درگیری‌ها و رنج‌هایش آن هم با آگاهی از این که ممکن است آ

پلوریبوس همچنین ادامه‌ی منطقی مضمون مورد علاقه‌ی گیلیگان است: عواقب انتخاب‌ها. در بریکینگ بد، والتر وایت با انتخاب آگاهانه‌ی مسیر شر، هویت خود را ساخت. در Pluribus، کارول استورکا با انتخاب آگاهانه‌ی ماندن در رنج، هویت خود را حفظ می‌کند. هر دو سریال به این می‌پردازند که فردیت چگونه در تقابل با سیستم‌ها (خواه سیستم قاچاق مواد مخدر، سیستم حقوقی یا سیستم یک ایدئولوژی جمعی) شکل می‌گیرد و مقاومت می‌کند.

1000000933

در نهایت، تمجید از این سریال بدون اشاره به ریتم حساب‌شده‌ی آن ناقص است. گیلیگان عجله‌ای ندارد. او به بیننده اجازه می‌دهد در سکوت و تنهایی کارول غرق شود، ترس ناشی از آرامش اطرافش را حس کند و به‌تدریج با او همذات‌پنداری کند، حتی وقتی که او را دوست نداریم. ساختار فصل به‌صورت پازلی پیش می‌رود که قطعاتش با ظرافت کنار هم قرار می‌گیرند و در پایان، نه با یک شوک دم دستی، بلکه با گسترش دامنه‌ی پرسش‌های فلسفی و افزایش انتظار برای فصل بعدی به پایان می‌رسد.

پلوریبوس یک اثر جذاب برای مخاطب خاص است. نه به این دلیل که اثر بصری خیره‌کننده‌ای است (که هست)، یا فیلمنامه‌ای هوشمندانه دارد (که دارد)، یا بازی‌هایی درخشان ارائه می‌دهد (که قطعاً می‌دهد). بلکه به این دلیل که جرأت می‌کند یک ایده‌ی پیچیده را بدون سازش دنبال کند، به بیننده‌اش احترام می‌گذارد و مهم‌تر از همه، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که مدتها پس از پایان هر قسمت، در ذهن طنین‌انداز می‌شوند. در دنیایی که اغلب به ما می‌گویند شاد باشیم، Pluribus با ظرافت و شهامت تمام یادآوری می‌کند که حق اشک ریختن، حق عصبانی بودن و حق دل‌شکسته بودن، ممکن است آخرین سنگر آزادیِ واقعی ما باشد. وینس گیلیگان و ری سیهورن با این اثر، نه تنها استانداردهای داستان‌گویی تلویزیونی را مجدداً تعریف می‌کنند، بلکه آیینه‌ای در برابر جامعه‌ی ما قرار می‌دهند که تصویر بازتاب‌یافته در آن، هم زیباست و هم به طرزی عمیق نگران‌کننده.

1000000936

البته، مانند هر اثر بلندپروازانه‌ای، «پلوریبوس» نیز کاملاً عاری از اشکال نیست. برای مثال خود کارول بیش از آنکه یک انسان پیچیده باشد، به مجموعه‌ای از خصیصه‌های تیک‌خورده (نویسنده‌ی عامه‌پسند، الکلی، منزجر از طرفداران) تقلیل یافته است. ما با رازهای درونی او آشنا می‌شویم، اما این رازها هرگز تبدیل به معماهایی عجیب نمی‌شوند. آن‌ها تنها به عنوان طرح‌واره‌هایی برای پیش‌برد یک مفهوم باقی می‌مانند. همچنین رگه‌هایی از نوعی «استثناگرایی آمریکایی» در روایت وجود دارد که ممکن است برای برخی بینندگان آزاردهنده باشد. این ایده که یک آمریکاییِ تنها (و عمدتاً تنها به‌خاطر روحیه‌ی سرکش و فردگرایانه‌اش) می‌تواند بار نجات بشریت حتی اگر از شادی ناخواسته باشد را به دوش بکشد، روایتی است که در سینمای هالیوود ریشه دارد. با‌این‌حال، گیلیگان به اندازه‌ای هوشمند است که این ایده را با لایه‌هایی از طنز و شک به خود شخصیت همراه کند. کارول یک ناجی مطمئن و مصمم نیست؛ او یک انسان ترسیده و آسیب‌دیده است که به شکلی اتفاقی در مرکز طوفان قرار گرفته است. سریال همچنین از بررسی برخی پیامدهای فلسفی عمیق‌تر مقدمه خود گاهی طفره می‌رود و بر درام شخصی متمرکز می‌ماند. اما این نکته نیز به مرور بهتر می‌شود.

what does pluribus mean in vince gilligans apple tv sci fi show

«پلوریبوس» یک پیروزی برای وینس گیلیگان است و اثبات می‌کند که استعداد او فراتر از دنیای جنایت آلبوکرکی است. این سریال، با کارگردانی ظریف، فیلم‌نامه‌ای هوشمندانه و بازی درخشان ری سیهورن، تماشاگر را مجبور می‌کند تا راحت‌ترین فرضیات خود درباره‌ی خوشبختی و جامعه را مورد بازنگری قرار دهد. این سریال نه یک هشدار ساده‌لوحانه علیه پیشرفت، بلکه تأملی غنی و چندلایه است بر قیمت سنگینی که ممکن است برای یک زندگی بدون درد بپردازیم و این که شاید، فقط شاید، آن دردها بخشی از چیزی باشند که به زندگی معنا می‌بخشند. این یکی از بهترین و متفکرانه‌ترین مجموعه‌های سال است و دیدار با کارول استورکا در دنیای پر از لبخندش، تجربه‌ای است که به سرعت فراموش نخواهید کرد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *