نقد و بررسی

بررسی و نقد فیلم Young Mothers آخرین ساخته‌ی برادران داردن آکوردهای امید

به گزارش پایگاه خبری دنیای سینما، فیلم Young Mothers «مادران جوان»، آخرین ساخته‌ی برادران داردن (ژان-پیر داردن و لوک داردن)، تجربه‌ای است عمیقاً انسانی و استثنایی. در جهان امروز سینما، که فیلم‌ها اغلب با پرحرفی یا احساس‌زدگی افراطی از مواجهه با واقعیت‌های خام طفره می‌روند، این فیلم با زهدی آگاهانه و هنرمندانه، خود را در معرض ملتهب‌ترین لایه‌های زندگی انسانی قرار می‌دهد. برادران داردن در این اثر، نه می‌خواهند صرفاً شاهدی بر رنج باشند و نه خطیبی اجتماعی. آن‌ها فضایی فشرده و بی‌پیرایه خلق می‌کنند؛ فضایی سرشار از جزئیاتی زنده و ملموس که نفس می‌کشند.

10 1

فیلم روایت پنج دختر نوجوان را دنبال می‌کند که در یک پناهگاه اجتماعی (خانه مادران)، با بار سنگین مادر شدن پیش از موعد و تبعات آن دست و پنجه نرم می‌کنند. جسیکا (بابت وربیک)، پرلا (لوسی لارول)، جولی (اِلزا هووبِن)، نعیما (سامیا هیلمی) و آریان (ژاناینا هالوی فوکان)، هرکدام جهانی شکسته اما مقاوم را نمایندگی می‌کنند. اما نقطه‌ی قوت فیلم، هرگز در کلیت «موضوع» آن نیست، بلکه در راه و روشی است که داردن‌ها برای نزدیک شدن به این موضوع برمی‌گزینند.

آن‌ها از هرگونه قضاوت، تفسیر اضافی یا جهت‌دهی احساسی پرهیز می‌کنند. دوربین‌شان، همچون یک عضو خاموش اما هوشیار از فضا، ثبت می‌کند. این ثبت، اما منفعل نیست، فعالیتی است اخلاقی و عمیقا حسی.
سبک مستندگونه، با دوربین روی‌دست و کات‌های ناگهانی که ما را بی‌مقدمه از دل زندگی یک شخصیت به زندگی دیگری پرتاب می‌کند، القاکننده‌ی همان حس بی‌ثباتی، شتاب و درهم‌ریختگی است که شخصیت‌ها تجربه می‌کنند. استفاده از بازیگران غیرحرفه‌ای – که برخی از بی‌پیرایه‌ترین و در نتیجه تأثیرگذارترین بازی‌های ممکن را ارائه می‌دهند – این حس حضور در «لحظه‌ی واقعی» را تقویت می‌کند. حتی انتخاب‌های فنی به ظاهر ناپخته، مانند صداهای محیطی غالب یا لحظاتی که شخصیت‌ها از فوکوس خارج می‌شوند، نه ضعف، بلکه بخشی از دستور زبان صادقانه‌ی فیلم هستند. این عناصر، فضایی تنفسی ایجاد می‌کنند، فضایی که در آن زندگی جریان دارد، بی‌آنکه برای زیبایی‌شناسیِ قراردادی و کارت‌پستالی توقف کند.

8 1

در نهایت به پایانی دیدنی می‌رسیم. جایی که جولی و دیلن به سراغ یکی از دو شاهد ازدواجشان می‌روند، معلم جولی. دیلن می‌گوید یکی از دوستانش را به‌عنوان شاهد انتخاب کرده چون او باعث شد از خیابان رها شوند، و جولی معلمش را برگزیده به‌خاطر شعری که به او یاد داده بود. جولی قطعه‌ی «وداع» از آپولینر را می‌خواند و معلم از او می‌پرسد: «یادت هست موسیقی‌ای را که برای یاد دادن شعر می‌زدم؟» جولی پاسخ منفی می‌دهد. معلم پشت پیانو می‌نشیند و قطعه را دوباره می‌نوازد. در این لحظه، دیلن کودکشان را در آغوش دارد و همراه با جولی در قاب کنار معلم قرار می‌گیرند. ابتدا معلم همان قطعه را با شعر اجرا می‌کند و سپس قطعه‌ای شاد از بتهوون را می‌نوازد. فضای قاب، برخلاف بیشتر لحظات فیلم که بسته و محدود است، این بار گشوده و پر از نور و خنده است. فیلم با صحنه‌ای سرشار از شادی و همبستگی به پایان می‌رسد؛ پایانی که در آن، موسیقی (هنر) خود به نیرویی مرکزی و نجات‌بخش بدل می‌شود. داردن‌ها با همین تصویر باشکوه و چندلایه ــ جایی که شعر، موسیقی و نگاه‌های انسانی در هم می‌آمیزند ــ سمفونی تصویریِ تلخ‌وشیرین خود را با یک آکوردِ بازِ امید به پایان می‌برند، آکوردی که پاسخ نهایی نمی‌دهد، بلکه نفسِ ادامه‌دادن را در فضا رها می‌سازد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *