بررسی و نقد سریال برِتا داستان یک اسلحه با ژانر جنایی، معمایی

مضمون اصلی و بسیاری از بخشهای مهم سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» بهطور کامل افشا میشود. اگر سریال را ندیدهاید و دوست ندارید موضوع آن را متوجه شوید، خواندن این نقد را به شما توصیه نمیکنیم.

«برِتا؛ داستان یک اسلحه» سریال جنایی ـ معمایی است که روایتش را نه برپایۀ قهرمان بلکه بر محوریت شی است؛ اسلحۀ کمری که با ناپدید شدنش زنجیرهای از خشونت، جنایت و تقابلهای انسانی شکل میگیرد. در این مسیر، سرگرد یونس امجد بهعنوان نیروی پیگیر پرونده تلاش میکند رد این سلاح را بگیرد و مانع از ادامۀ فاجعه شود، اما داستان فقط به تعقیب پلیسی محدود نمیماند. روابط شخصی، گذشتههای حلنشده و گرههای اخلاقی آرامآرام وارد روایت میشوند و فضای سریال را از قصۀ صرفاً جنایی به درامی اجتماعیتر نزدیک میکنند.
اصلیترین مبحث در نقد سریال برتا داستان یک اسلحه این است که سریال آگاهانه از شتابزدگی پرهیز میکند و ترجیح میدهد فضای خود را قطرهچکانی بسازد. این انتخاب باعث میشود مخاطب درگیر اتمسفر شود، اما همزمان خطر لو رفتن ضرباهنگ را هم دارد. روایت بهجای تمرکز روی یک مسیر مشخص میان چند خط داستانی حرکت میکند و همین مسئله هم نقطه قوت سریال است و هم مقدمهای برای ضعفهای جدیتر آن در فیلمنامه.
شخصیتپردازی یکی از ضعفهای آشکار فیلمنامه است. سرگرد یونس امجد (با بازی شهرام حقیقتدوست) نمونۀ آشنای پلیس خسته و درگیر گذشته است؛ شخصیتی که واکنشهایش قابلپیشبینی است و مسیر تحول مشخصی ندارد. شخصیتهای فرعی نیز اغلب در حد تیپ باقی میمانند و فرصتی برای تبدیل شدن به شخصیتهای چندلایه ندارند. روابط عاطفی و داستانهای فرعی وارد روایت میشوند، اما پیوند محکمی با تم اصلی ندارند و بیشتر برای پر کردن زمان سریال هستند تا تقویتکننده معنا.
«امیرحسین ترابی» در مقام کارگردان بیش از هر چیز روی ساخت اتمسفر تمرکز کرده است و این تصمیم آگاهانه در همان دقایق ابتدایی سریال خود را نشان میدهد. «برِتا» از نظر فضاسازی سریالی جدی، سرد و کمهیجان بهمعنای رایج است؛ جهانی که خشونت در آن فریاد نمیزند، بلکه آرام و خزنده پیش میرود. این انتخاب درست است و با ماهیت داستان همخوانی دارد. کارگردان تلاش میکند مخاطب را وارد فضای خاکستری کند؛ جایی که قهرمان مطلقی وجود ندارد و همۀ شخصیتها بهنوعی آلودهاند.



