بررسی و نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخزده

The Evil Dead برای ما حکم یک گنجینه ممنوعه را داشت؛ فیلمی که همزمان هم میترساند، هم به شکلی عجیب و پیچخورده میخنداند، و هم نشان میداد ژانر وحشت چقدر میتواند بیادعا، کمخرج و در عین حال جاودانه باشد. لذت تماشای آن تصاویر دانهدانه و صداهای خشخشدار، در دل شبهایی که هر لحظه ممکن بود کسی در بزند و ما را با دستگاه پخش و نوار قاچاق غافلگیر کند، از یاد رفتنی نیست.

The Evil Dead محصول ۱۹۸۱، در اصل بازسازی بلندپروازانه فیلم کوتاه Within the Woods بود که سم ریمی و بروس کمپبلِ جوان با آن استعدادشان را به رخ دنیا کشیدند. بودجه ناچیز، لوکیشن محدود، بازیگران کمتجربه؛ همه اینها میتوانست فرمولی برای شکست باشد، اما ریمی با نبوغ بصریاش آن را به نقطه قوت بدل کرد. چیزی که این فیلم را از همان ابتدا جاودانه ساخت، فقط حجم خونریزی یا جلوههای ویژه خلاقانه تام سالیوان نبود؛ بلکه زبان سینمایی منحصربهفرد ریمی بود که دوربین را به موجودی زنده، شرارتبار و گاه دیوانه تبدیل میکرد.

اما داستان The Evil Dead به این یک فیلم ختم نشد. ریمی که انگار خودش هم میدانست پتانسیل این جهان چقدر گسترده است، شش سال بعد Evil Dead II را ساخت؛ فیلمی که به طرز غریبی هم دنباله بود، هم بازسازی قسمت اول با بودجهای بیشتر. اما این بار یک عنصر تازه به ترکیب اضافه شده بود: طنز سیاه و اسلپاستیک اغراقآمیزی که مرزهای ژانر وحشت را جابهجا میکرد. ریمی فهمیده بود که وحشتِ مداوم و بیوقفه میتواند تماشاگر را خسته کند، پس با اضافه کردن دوز حسابشدهای از کمدی فیزیکی و دیالوگهای آیکونیک، تجربهای خلق کرد که همزمان میخنداند و میترساند.

پس از Army of Darkness، فرنچایز برای بیش از دو دهه در سکوت فرو رفت. طرفداران قدیمی هر از گاهی زمزمههایی از ساخت دنباله میشنیدند، اما هیچوقت به جایی نمیرسید. تا اینکه ریمی و کمپبل با یک تصمیم هوشمندانه، راهی تازه برای احیای این جهان یافتند: آنها بهعنوان تهیهکننده، کنترل را به فیلمسازان جوان و جاهطلب سپردند تا هر یک تفسیر خودشان را از این جهان ارائه دهند. این راهبرد دووجهی به فرنچایز اجازه میداد همزمان در دو مسیر موازی حرکت کند: بازگشت اَش ویلیامز برای طرفداران نوستالژیک، و روایتهای مستقل برای نسل تازه.

همزمان، شاخه سینمایی فرنچایز مسیر جدیتری را در پیش گرفت. Evil Dead (۲۰۱۳) به کارگردانی فده آلوارز، یک بازآفرینی تاریک و عاری از شوخیهای همیشگی بود. آلوارز با احترام به اصل اثر، تمام ارجاعات ضروری را حفظ کرد (کلبه جنگلی، کتاب مردگان، اره برقی)، اما لحن فیلم را به وحشت فیزیولوژیک و خشونت بیامان تغییر داد. نتیجه فیلمی بود که اگرچه برخی آن را صرفاً بازسازیای وفادار میدانستند، اما در حقیقت مسیری مستقل را ترسیم کرد و نشان داد که Evil Dead میتواند بدون اَش ویلیامز و بدون طنز هم زنده بماند.

و حالا، سومین گام از این فاز تازه با Evil Dead Burn برداشته شده است؛ فیلمی که یک کارگردان فرانسوی نسبتاً تازهکار به نام سباستین وانیچک را پشت دوربین دارد. وانیچک پیش از این با فیلم Spiders – Infested (۲۰۲۴) نشان داده بود که بلد است چگونه از دل فضاهای بسته و آلوده رعب بسازد، و اکنون مأموریتی سنگینتر را بر عهده گرفته: ادای احترام به گذشته، همزمان ساختن یک فیلم مستقل ترسناک، و مهمتر از همه، مشروعیتبخشی به مسیر تازهای که Evil Dead در آن قدم گذاشته است. آیا او از پس این مأموریت برآمده؟ پاسخ، مثل بسیاری از فیلمهای این فرنچایز، هم «بله» است و هم «نه»، اما پیش از هر چیز باید پذیرفت که Evil Dead Burn جسورانه تلاش میکند راه خودش را برود.

حالا که قرار است فرنسیس گالوپی با Evil Dead Wrath در سال ۲۰۲۸ بار دیگر به این جهان بازگردد، و شایعات از وقوع داستان در دهه هفتاد میلادی و پیش از وقایع فیلم اصلی خبر میدهند، امیدوارم آن شرارت «خاص» و هوش خرابکارانه روزهای اول دوباره شعله بکشد. امیدوارم گالوپی به یاد داشته باشد که Evil Dead فقط درباره خون و جیغ نیست؛ درباره آن لحظه دیوانهواری است که نمیدانی باید بخندی یا جیغ بزنی، و در نهایت هر دو را همزمان انجام میدهی. درباره همان حسی است که سی سال پیش، وقتی نوار کرایهای را با ترس و لرز در دستگاه ویاچاسِ قاچاقیمان میگذاشتیم، تجربه کردیم: وحشتی که میخنداند، و خندهای که از وحشت خالیتر است. Evil Dead Burn به ما یادآوری کرد که این فرنچایز هنوز زنده است، اما برای آنکه واقعاً بسوزد، به چیزی فراتر از خاکستر نیاز دارد.

مترجم – نویسنده



