بررسی و نقد فیلم Obsession | درام موفق روانشناختی در پوشش وحشت

سینمایی Obsession با همان بودجهی کم و تبلیغات معمولی و بدون سر و صدا، حرفش را میزند، مخاطبش را پیدا میکند و ایدههایی تازهای برای ژانر وحشت رو میکند. ژانری که آن را با لایههایی از باورهای ماورایی به خاطر میآوریم. وقتی حرف از فیلم ترسناک میشود، منتظریم تا شخصیت یا شخصیتهایی تسخیر شده ببینیم یا انسانهایی را مشاهده کنیم که دچار دستکاری ژنتیکی شدهاند. در فیلم وسواس، هیچ کدام از این ایدههایی که سالهاست در سینما تکرار میشوند را نخواهیم داشت. سازنده تصمیم گرفته با رویکردی مشابه فیلم Talk to Me کارش را پیش ببرد و ترسهایی جدید را برای مخاطب به همراه بیاورد. ترسهایی بسیار نزدیکتر به زندگی معمولی یک آدم معمولی. وحشتی که در طول تماشای اثر میتوانیم بارها و بارها باور کنیم، این میتواند در زندگی ما هم اتفاق بیفتد.

تنها تخطی کارگردان و نویسنده از روزمرگیها شاید یک برداشت سورئال از دوست داشتن باشد. فیلم در حقیقت نه فقط متعلق به ژانر وحشت و نه حتی بسته شده در یک قاب درام، بلکه ساخته شده بر اساس یک ایدهی رئالیسم جادویی است. همه چیز عادی است و فقط یک پدیدهی غیرعادی در جریان قصه حضور دارد و همهی اتفاقها پیرامون همان پدیده رقم میخورد. همان تئوری محبوبی که «گابریل گارسیا مارکز» در آثارش داشت و «ژوزه ساراماگو» با اثر تحسینشدهی «کوری» آن را به اوج خودش رساند. رئالیسم جادویی در عین غیر قابل باور بودن، باورپذیر هم به نظر میرسد چون فقط یکی از پدیدههای دخیل در آن غیر عادی است. با این حساب باید به کاری بارکر بخاطر اثری تبریک گفت که هم مخاطب ژانر وحشت را برمیانگیزد، هم دوستداران درامهای اجتماعی را به فکر وا میدارد و هم یک رئالیسم جادویی را به تصویر میکشد.

داستان کامل است و ساخته شده بر منطق خودش پیش میرود و با چیدمان منطقی فیلم، نه از حیث منطق داستانی و نه از دیدگاه ترتیب اتفاقات روایت، دچار سردرگمی نمیشویم. از همان ابتدا کارگردان سوال و بحران را رو میکند. جوانی دستپاچه و بزرگ نشده علیرغم رشد جسمی و سنی، باید حرفی بزند که میتواند تکلیف زندگی و آیندهاش را مشخص کند و در مقابل دوستی که نماد دنیای بنا شده بر محور خواستنهای بیش از حد و طمع است و تاکید میکند که لازم نیست نگران باشی و وقت داری و عشقی که چند دقیقه بعد در جریان فیلم تصریح میکند که دارد دیر میشود و وقت زیادی نیست. حرکت آونگی ساعت در شب از دست دادن «سندی» که با مرگ این گربه هم همراه شده، میزانسن دقیقی را برای ادامهی روایت میسازند. همه چیز مثل همان ساعت روی دیوار در حال شکل گرفتن است و کارگردان مثل اسم فیلمش؛ وسواس، با دقت بسیار زیادی جزئیات را کنار هم میچیند تا یک نمایش کامل و تحسینشده را منعکس کند.

کارگردان تلاش و وسواس ویژهای هم برای طراحی و بستن قابها به کار برده است. درست در زمانهایی که نیاز داریم شخصیتی را در مرکز قاب ببینیم، او را همان جا کییابیم. بیر باید حرف خودش را بزند و تماشاگر منتظر شنیدن این حرف است و کارگردان او را در کانون قابش میگذارد. تدوین هم پازل دیگری از این تلاش و وسواس میباشد. کاری بارکر سعی کرده با ایجاد تعلیق در حرکت دوربین و با استفاده از ضربآهنگ درست بستهتر شدن نماها در طول جریان نمایش، مخاطبش را در تلهی بسته دیدن و تنگنا قرار دهد. طوری که در سکانسهای پایانی فیلم ما بیشتر در خانهی بیر محبوسیم و با تکرار نماهای بسته و نزدیک، حس زندانی بودن را در این دنیای ساخته شده بر اساس انتخابهای اشتباه درک میکنیم.

در مجموع، سینمایی تحسینشده، مورد اقبال عمومی قرار گرفته و مهم و جریانساز وسواس، اثری است که در حین تماشای آن دچار کسالت نمیشویم. فیلم از ضربآهنگ نمیافتد. غافلگیرمان هم میکند و ضعفهایی هم اگر دارد، به لایههایی عمیقتر مربوط میشود. این فیلم برای تماشاگر دیدنی و جذاب و درگیر کننده است؛ اما همان ضعفهای لایههای عمیق، آن را از ماندگار شدن در ذهن او بازمیدارد. پس از سپری شدن چند روز شاید دیگر نه نام بیر و نیکی را به خاطر بیاوریم و نه از دوست داشته شدن بترسیم. با این وجود منصفانه نیست که یک اثر را فقط بخاطر تخطی از مفهوم ژانر و عدم ریشبهیابی مسئله مورد مذمت قرار بدهیم. برای فیلمی با این بودجه و چنان اقبالی از سوی تماشاگر باید احترام قائل شویم و آن را جریانساز و حتی ساختارشکن و آشناییزدا به شمار بیاوریم. این رویکرد جسورانه در ایجاد ترس بر اساس پیوندهای رایج عاطفی و آسیبهای روانشناختی با موفقیتی که فیلم وسواس به دست آورده، دستمایهی کارگردانها برای آثار مشابه بعدی هم خواهد بود. در واقع بارکر ثابت کرد که هر آسیب روانشناختی میتواند یک فیلم ترسناک و بیشتر از آن حتی یک حقیقت ترسناک و کشنده باشد.

مترجم – نویسنده



