بررسی و نقد فیلم Young Washington | اسطورهسازی رسانهای

Young Washington بیشک فیلمی بد ساخت است اما ما قصد داریم هم به سراغ جرج واشینگتن برویم و هم به سراغ خود فیلم.

داستان فیلم به سالهای جوانی جرج واشینگتن بازمیگردد؛ زمانی که هنوز خبری از ریاستجمهوری و آن چهره اسطورهای که امروز از او میشناسیم نیست. واشینگتن جوان، پسری جاهطلب و بلندپرواز است که میخواهد جایگاه خود را در جامعه پیدا کند و در همین مسیر وارد ارتش بریتانیا میشود. مأموریتی در مرزهای آمریکا او را وارد مجموعهای از اتفاقات میکند که در نهایت به جنگ فرانسه و سرخپوستان و یکی از نخستین تجربههای جدی او در میدان نبرد میانجامد. او در این مسیر هم با شکست و خیانت مواجه میشود و هم باید تصمیمهایی بگیرد که آیندهاش را شکل خواهند داد.

از همین رو وقتی با Young Washington مواجه میشویم، کاملاً آگاه هستیم که فیلم دارد کودکی یک اسطوره را به ما نشان میدهد، اما تا پایان نیز نمیدانیم که اصلاً این اسطوره کیست و چرا اسطوره است؟ جرج واشینگتن در روایت تاریخی، به واسطه نقشی که در شکلگیری نظام سیاسی آمریکا و دفاع از برخی اصول آزادیخواهانه داشت، به یکی از مهمترین چهرههای تاریخ این کشور تبدیل شد؛ اما آیا در این فیلم نشانهای از این مسئله میبینیم؟ تقریباً هیچ. او صرفاً یک جوان خودخواه و جاهطلب است که این کانسپت را در ذهن مخاطب پرورش میدهد که آری، او همان جرج واشینگتن است؛ همان جوانی که قرار است سالها بعد به یکی از مهمترین چهرههای تاریخ آمریکا تبدیل شود. یعنی فیلم به جای آنکه جرج را برای ما خلق کند، از ما میخواهد اسطوره بودن او را از پیش بپذیریم.

برخلاف نظرات عموم، در دید من فیلم از دید سینمایی بسیار ضعیف عمل کرده است و خارج از شخصیت جرج، فیلمنامه نیز بسیار ضعیف است. مثلاً در ابتدای قصه رابطهای میان دو برادر ناتنی شکل میگیرد. جرج واشینگتن کانسپت پدر را در برادر خود پیدا میکند و در صحنههایی کوتاه، رابطهای پدرانه را با او تجربه میکند. اما رفتهرفته این رابطه به جای پرورش یافتن، به کلی فراموش میشود. گویی رابطه میان این دو برادر مصرف داخلی داشته تا کمی فیلمنامه را به جلو ببرد و سپس کنار گذاشته شود. در نیمپرده دوم نیز رابطهای میان جرج و دختر ثروتمند شهر شکل میگیرد؛ رابطهای که میتوانست چیزهای بسیاری درباره شخصیت جرج به ما بگوید. میتوانست او را از یک شخصیت تاریخی درون کتابها به یک شخصیت واقعی و انسانی تبدیل کند؛ شخصیتی که مخاطب بتواند با او ارتباط برقرار کند، اما فیلم حتی از این فرصت نیز استفاده نمیکند.

مسئله پایانی که مایلم درباره آن بنویسم خود کانسپت جرج واشینگتن به عنوان اسطوره است. آمریکاییها بهترین سنیمای جهان را دارند و هر انسانی دوست دارد روزی گذرش به آنجا بیافتد. اما هرچقدر که آمریکا خوب و درجه یک باشد باید بداند و قبول کند که آنها تاریخ ندارند. آنها در نظامِ فکری فلسفی، فرهنگی جایی ندارد. زمانی که ما ایرانیها در ۲۵۰۰ سال پیش فرهنگ و تمدن داشتیم در آمریکای شمالی از درختها بالا میرفتند. این نه یک ادعا که یک اتفاق تاریخی است. من به عنوان وارث این تمدن بزرگ به جای افتخار به خود حس مسئولیت دارم و آرزوی روزی را دارم که فیلمی شایسته و درخور از کوروش بزرگ را ببینم. کسی که پایههای حقوق بشر در جهان را بنا نهاد.

در نهایت Young Washington برای من بیش از آنکه یک فیلم درباره جرج واشینگتن باشد، فیلمی درباره ناتوانی سینما در ساختن یک اسطوره است. فیلم از همان ابتدا میداند که قرار است با چه شخصیتی طرف باشیم و به جای آنکه اجازه دهد جرج در طول فیلم متولد شود، مدام از بیرون به ما یادآوری میکند که این جوان قرار است روزی جرج واشینگتن شود. این دقیقاً همان جایی است که سینما شکست میخورد؛ چرا که سینما قرار نیست تاریخ را برای ما تکرار کند، بلکه باید تاریخ را به تجربهای زنده تبدیل کند. ما نباید در پایان فیلم صرفاً بدانیم که این مرد بعدها به یک رئیسجمهور بزرگ تبدیل شده است؛ باید در طول فیلم بفهمیم که چرا او شایسته چنین جایگاهی بوده است.

مدیر مسئول – مترجم و نویسنده



