«مرد سههزارچهره»؛ وقتی نوستالژی دیگر نمیتواند مخاطب را بخنداند!

«مرد سههزارچهره»؛ وقتی نوستالژی دیگر نمیتواند مخاطب را بخنداند!
آیا بازگشت مسعود شصتچی برای تکرار موفقیتهای گذشته کافی است؟.
بازگشت مسعود شصتچی با بازی و کارگردانی مهران مدیری، فرصتی بود تا یکی از شخصیتهای ماندگار کمدی تلویزیون دوباره در موقعیتهایی تازه قرار بگیرد؛ اما آیا «مرد سههزارچهره» توانسته از این فرصت بهدرستی استفاده کند؟
وقتی شوخیهای آشنا دیگر غافلگیرکننده نیستند!
یکی از مهمترین جذابیتهای مسعود شصتچی در مجموعههای قبلی، قرار گرفتن این شخصیت ساده و ناآگاه در موقعیتهایی غیرمنتظره بود؛ موقعیتهایی که از تضاد میان ویژگیهای شخصیتی او و دنیای اطرافش، لحظات طنزآمیزی خلق میکردند.
اما در «مرد سههزارچهره»، تکرار گرفتاریها، سوءتفاهمهای مشابه و شوخیهای آشنا، بهتدریج از قدرت غافلگیری داستان کم میکند. وقتی مخاطب بتواند مسیر اتفاقات را از قبل حدس بزند، حتی یک شخصیت محبوب هم نمیتواند بهتنهایی جذابیت مجموعه را حفظ کند.
مشکل فقط شوخیهای تکراری نیست!
کشدار شدن روایت و طولانی شدن موقعیتهایی که تأثیر چندانی بر پیشرفت داستان ندارند، از دیگر مسائلی است که میتواند ریتم مجموعه را تحت تأثیر قرار دهد. طنز موفق الزاماً به اتفاقات بزرگ و خندههای پیاپی نیاز ندارد؛ گاهی یک گفتوگوی ساده یا واکنشی معمولی میتواند بهیادماندنی باشد، به شرط آنکه تازگی و کارکرد خود را حفظ کند.
نویسندگان تازه، اما ایدههایی کهنه؟
با تغییر گروه نویسندگان، انتظار میرفت «مرد سههزارچهره» در کنار حفظ هویت آشنای خود، موقعیتهای تازهتری خلق کند و جهان داستانی مسعود شصتچی را گسترش دهد. بااینحال، بازتولید الگوهای امتحانشده و موقعیتهایی که پایانشان چندان دور از انتظار نیست، این پرسش را مطرح میکند که تغییر گروه نویسندگان تا چه اندازه توانسته به نوآوری در روایت منجر شود؟
مهران مدیری؛ قربانی انتظاراتی که خودش ساخته است؟
سابقه مهران مدیری در خلق مجموعههای کمدی ماندگار، طبیعتاً انتظارات مخاطبان را بالا برده است. بااینحال، نمیتوان تمام ضعفهای احتمالی مجموعه را به بازی او نسبت داد. حتی بازیگری توانمند نیز برای درخشش به فیلمنامهای نیاز دارد که موقعیتهای تازه و جذابی در اختیارش قرار دهد.
در نهایت، نوستالژی بهتنهایی برای نجات یک کمدی کافی نیست!

مترجم – نویسنده



