نقد و بررسی فیلم Mutiny | با بازی جیسون استاتهام

به گزارش دنیای سینما، Mutiny محصول ۲۰۲۶، جدیدترین ساخته ژان-فرانسوا ریشه، دقیقاً همان جایی ایستاده که مرز بین لذت و ملال در سینمای اکشن ترسیم میشود؛ مرزی که استاتهام سالهاست با گامهای بلند و مصمم خود، بیواهمه از آن عبور میکند و ما نیز، خواه ناخواه، به دنبالش میرویم.

این فیلم، همانطور که از ظاهر تبلیغاتش پیداست، یک اکشن دریایی است که سعی دارد فرمول موفق «جانسخت» را از آسمانخراشهای لسآنجلس به دریای آزاد منتقل کند؛ فرمولی که بیش از سه دهه پیش توسط بروس ویلیس و جان مکتیرنان جاودانه شد و از آن پس، بارها و بارها در قالبهای مختلف بازتولید شده است.

برای درک جایگاه Mutiny در سلسلهمراتب سینمای اکشن، ابتدا باید ژنتیک فیلمهای موسوم به «جانسخت» را کالبدشکافی کنیم. وقتی در سال ۱۹۸۸، جان مکلینِ بروس ویلیس با پای برهنه روی شیشههای خردشده ساختمان ناکاتومی پلازا دوید، هیچکس تصور نمیکرد که این صحنه، به تنهایی، یک زیرژانر کامل خلق کند. فرمول «مرد تنها در مکان محصور» چنان قدرتمند از کار درآمد که سینماگران را تا دههها بعد مجذوب خود نگه داشت. از فراری گرفته تا ایر فورس وان، از صخره تا سقوط کاخ سفید، همگی وامدار همان ساختار بنیادین هستند: یک قهرمان معمولی، یک موقعیت استثنایی، انبوهی از تروریستها یا جنایتکاران، و یک فضای بسته که همزمان هم زندان است و هم میدان نبرد.

در این میان، نمونههای دریایی این فرمول جایگاه ویژهای دارند. Under Siege (در محاصره) محصول ۱۹۹۲ با بازی استیون سیگال و کارگردانی اندرو دیویس، بیتردید بهترین و موفقترین نماینده این زیرژانر در محیط دریایی است. دیویس که بعدها با فراری ثابت کرد استاد خلق تنش در فضاهای بسته است، در آن فیلم توانست ترکیبی کمنقص از اکشن، شخصیتپردازی و استفاده هوشمندانه از محیط کشتی ارائه دهد. شخصیت کیسی رایبک با بازی سیگال، یک قهرمان تمامعیار بود که همزمان آسیبپذیر و شکستناپذیر به نظر میرسید؛ آشپزی که هیچکس جدیاش نمیگرفت، اما به محض وقوع بحران، به ماشین کشتاری بیرحم تبدیل میشد.
برای درک بهتر جایگاه کول رید (و بهطورکلی شخصیتهای جیسون استاتهام) در سینمای اکشن، شاید لازم باشد نگاهی به مسیری بیندازیم که قهرمانان این ژانر در چهار دهه اخیر پیمودهاند. در دههی ۱۹۸۰، قهرمان اکشن یعنی عضلاتی چون آرنولد شوارتزنگر و سیلوستر استالونه؛ مردانی که بهندرت حرف میزدند، اما با یک نگاه، تمامقدِ عدالتِ انتقامجویانه را تجسم میکردند. آنها نه ضعف داشتند و نه تردید؛ فقط یک هدف و مشتهایی که هر مشکلی را حل میکرد.

با تمام این اوصاف، باید اعتراف کرد که Mutiny در زمینه اکشن خالص، لحظاتی واقعاً سرگرمکننده و باباپسند دارد. صحنهای که در آن استاتهام با استفاده از یک سیلی ساده، تعادل دشمنش را بر هم میزند و سپس چاقو را در گلویش فرو میکند، یادآور بهترین لحظات سینمای اکشن درجه B است. همچنین، مبارزه نهایی با آنتاگونیست اصلی، نمایشی از خلاقیت در استفاده از اشیاء محیطی است: زنجیر، لوله، آچار، و هرچه در یک کشتی باری یافت میشود.

ریشه همچنین نشان میدهد که برخلاف بسیاری از کارگردانان اکشن امروزی، اهمیت فیلمبرداری شفاف و خوانا را درک میکند. دوربین او در مبارزات تنبهتن، به جای حرکات عصبی و برشهای سریع، ثابت و مطمئن است و به بیننده اجازه میدهد جزئیات هر ضربه را ببیند. این انتخاب هوشمندانه، به ویژه در صحنههایی که در فضاهای تنگ و تاریک کشتی رخ میدهند، ارزشمند است و باعث میشود حداقل در این لحظات، Mutiny از استانداردهای معمول فیلمهای استاتهام فراتر رود.
Mutiny فیلمی است که میتواند یک شب خستهکننده را پر کند، اما نه بیشتر. این فیلم، نمونهای کامل از آنچه که سینمای اکشن معاصر به آن تبدیل شده است: فرمولی تکراری که در آن، نام ستاره به تنهایی جایگزین همه عناصر خلاقانه شده است. جیسون استاتهام در این فیلم، دقیقاً همان کاری را میکند که از او انتظار میرود (نه بیشتر، نه کمتر) و همین، در نهایت، به مشکل اصلی تبدیل میشود.

مدیر مسئول – مترجم و نویسنده



