چرا سریال Lanterns میتواند ناجی دنیای دیسی باشد؟

اما در میان این آشفتگی، «فانوسها» (Lanterns) از راه رسید؛ سریالی که نه با انفجارهای بزرگ و نبردهای کهکشانی، بلکه با داستانی زمینی، شخصیتهایی باورپذیر و فضایی معمایی نشان داد که دنیای دیسی هنوز نفس میکشد. این سریال که هنوز پخش آن به پایان نرسیده، تا همینجا هم بهترین محصول این دنیای جدید است و میتوان آن را نقطه عطفی در مسیر احیای اعتبار دیسی دانست.

یکی از بزرگترین مشکلات دنیای جدید دیسی، نبود یک هویت روایی مشخص بود. فیلمها و سریالها هرکدام به سمتی میرفتند و هیچکدام نمیتوانستند یک تجربه منسجم و رضایتبخش ارائه دهند. «سوپرگرل» که بهتازگی اکران شده بود، با واکنش سرد تماشاگران و منتقدان مواجه شد و این نگرانی را ایجاد کرد که شاید کل این دنیا محکوم به شکست باشد. اما «فانوسها» از همان قسمت اول نشان داد که اگر فیلمنامه درست باشد، اگر شخصیتپردازی عمق داشته باشد و اگر سازندگان بدانند دقیقاً چه داستانی میخواهند بگویند، نتیجه میتواند فراتر از انتظار باشد.


بهترین بخش «فانوسها» رابطه میان دو شخصیت اصلی آن است. هال جردن با بازی درخشان کایل چندلر، مردی است که سالها پیش بهترین روزهایش را پشت سر گذاشته. او دیگر آن خلبان جسور و بیباک گذشته نیست؛ حالا مردی است خسته، بدبین و تا حدی خودویرانگر که تنها چیزی که برایش باقی مانده، تجربهای است که دیگر چندان به کارش نمیآید. چندلر با تسلط کامل بر نقش، این شخصیت را به موجودی چندلایه تبدیل میکند؛ از یکسو هنوز آن جرقه قهرمانی در وجودش روشن است و از سوی دیگر، سالها مواجهه با تاریکترین جنبههای جهان او را به انسانی شکسته بدل کرده است.

البته این سریال بینقص نیست. برخی منتقدان که پیشتر اپیزودهای بیشتری را دیدهاند به ریتم کند آن در برخی قسمتها اشاره کردهاند و این نکته را نیز نمیتوان انکار کرد که به گفته آنها در نیمه دوم فصل، عناصر کمیکی بیشتر به داستان نفوذ میکنند و ممکن است توازن ظریفی که در ابتدا برقرار شده بود، تا حدی به هم بخورد. اما این ایرادات جزئی در برابر دستاوردهای بزرگ سریال، چندان به چشم نمیآیند. «فانوسها» در نهایت یک پیروزی در حال وقوع برای دیسی است؛ پیروزیای که میتواند پایههای این دنیای نوپا را برای سالهای آینده مستحکم کند. دیسی بالاخره دلیل قانعکنندهای برای خوشبینی به طرفدارانش ارائه کرده و این، ارزشمندترین هدیهای است که این سریال میتوانست به دنیای جدید ابرقهرمانی بدهد.


در نهایت، «فانوسها» بیش از آنکه یک محصول ابرقهرمانی باشد، یک آزمون مهم برای کل دنیای سینمایی دیسی است؛ آزمونی که نشان میدهد این استودیو میتواند از سایه سنگین رقیبش بیرون بیاید و هویت مستقل خود را پیدا کند. مسیری که این سریال آغاز کرده، مسیری پرریسک اما پرثمر است؛ مسیری که در آن داستان بر جلوههای ویژه، شخصیت بر قدرت و معنا بر هیجان مقدم است. اگر جیمز گان و تیمش بتوانند درسهای این سریال را به درستی درک کنند و آن را در پروژههای آینده نیز به کار بگیرند، آنگاه میتوان گفت که «فانوسها» نهتنها دنیای دیسی را نجات داده، بلکه آن را به مسیری بازگردانده که همیشه باید در آن گام برمیداشت؛ مسیر روایتهای انسانی، جسورانه و اصیل.

مدیر مسئول – مترجم و نویسنده



