بررسی و نقد فیلم سینمایی ۷۲ Hours | هدر رفتن یک ایدهی کمدی، در میان ضعف ها

با ورود کوین هارت به پروژهی ۷۲ Hours بهعنوان بازیگر نقش اصلی و تهیهکننده، عدهی زیادی از طرفداران کمدی، با تصور بازگشت سینمای هالیوود به روزهای اوج خود، به تماشای اثر روی آوردند. در این متن، به نقد و بررسی جدیدترین ساختهی تیم استوری خواهیم پرداخت.این روزها سینمای کمدی آمریکا به مضحکهی خاص و عام بدل شده و با ایجاد نگاهی سطحی به این ژانر، در آثاری چون Anaconda، Happy Gilmore ۲ و سری جدید The Naked Gun، آن را بیش از پیش، هم در عرصهی سرگرمی و هم در حیطهی فرهنگ، ضعیف و بیاثر ساخته است. در این میان البته، آثاری چون Playdate تلاش داشتند تا با کمدی موقعیت خود، بخشی حداقلی از سرگرمی این ژانر را احیا کنند.

برخلاف دفعات گذشته، اینبار نخست به سراغ کارگردانی فیلم خواهیم رفت. کارگردانی فیلم، همانطور که پیشتر ذکر شد، بر عهدهی تیم استوری است. استوری، که سالها با فیلمهایی پرطرفدار و جنجالبرانگیز چون Taxi، Fantastic Four و سری دوم آن با عنوان Rise of the Silver Surfer شناخته میشد، اینبار روی یک سوژهی بیهدف، با پرداختی سادهانگارانه دست گذاشته است: مردی با هدف تبلیغ محصول خود، برای ۷۲ ساعت به یک ویلا در میامی میرود. این ایده، بدون تأکید بر ژانر مشخصی، آنقدر دشوار هست که هر کسی نتواند آن را پرورش دهد. چنانچه کارگردان، بر کلیت طرح تسلط نداشته باشد، با اشارهی بیش از حد به جاذبههای توریستی یا شوخیهای جنسی، تلاش میکند تا توجه مخاطب را از موضوع ناقص و فاقد عمق اثر منحرف سازد؛ همانطور که این اتفاق در اثر رخ داده است. کارگردان، در بازیگردانی نیز، بسیار ناتوان است. اکتهای کلیشهای و فقدان احساسات در دیالوگگویی بازیگران (خصوصاً نقشهای فرعی) نشاندهندهی ناهماهنگی استوری با کست خود است. در کنار این دو ایراد، عدم صحنهپردازی نیز قرار میگیرد. تیم استوری، برخلاف Fantastic Four خود، هیچ میزانسن مشخصی برای ۷۲ Hours قائل نیست و صرفاً سعی دارد با پراکندگی کاراکترها در صحنه، عدم توازن و ناهماهنگی در جزئیات قاب را کمی منطقی جلوه دهد؛ که متأسفانه باز هم کاری از پیش نبرده و نمیتواند بیننده را از بلاتکلیفی موجود در تصویر خارج کند. در کل، میتوان گفت کارگردانی، بعد از فیلمنامه، بدترین عملکرد را در اثر داشته است.

از نقاط قوت جدیدترین ساختهی تیم استوری، میتوان به تصویربرداری و تدوین آن اشاره کرد. لری بلانفورد، که پیشتر، در قسمت سوم Iron Man و فیلمهای Nobody و X-Men: Apocalypse بهعنوان تصویربردار یونیت حضور داشته، در تازهترین حضورش، با ثبت قابهای سینمایی و همچنین Extreme long shotهای شهر میامی، جلوهی زیبایی به ۷۲ Hours بخشیده است. در کنار او، پیتر الیوت، تدوینگر باسابقهی سینمای هالیوود، که در کارنامهاش، مونتاژ Garfield ۲ و Thor: Love and Thunder را داشته، با کاتهای بهموقع و ترنزیشنهای مناسب برای جابهجایی میان دو سکانس، اثر را بهعنوان یک فیلم کمدی، قابل قبول ساخته است. از دیگر نقاط قوت الیوت، تسلط بالای او بر چگونگی کات در موقعیتهای مختلف است. بهعنوان نمونه، در لحظات اکشن، کاتها سریع و پیاپی و در نماهای درام، بهآرامی و مطابق با تعامل کاراکترها بر روی تصویر اعمال میشوند.

با حضور کریستوفر لنرتز، نمیتوان گفت موسیقی متن فیلم، بیبرنامه یا کپیشده، بوده است. لنرتز، پیش از ۷۲ Hours، با آهنگسازی مجموعهی The Boys استعداد خود را در این زمینه به اثبات رسانده است؛ با این وجود اما، موسیقی متن اثر، بیش از حد یکنواخت است و به نظر میرسد گروه آهنگسازی، به تم اصلی موسیقیهای گانگستری و اکشن بسنده کرده و خلاقیتی در ساخت ترک، به خرج ندادهاند.

ارزیابی پایانی دربارهی فیلم ۷۲ ساعت، بدین شکل است که جدیدترین ساختهی استوری، فیلمی متوسط بوده که هم از نظر محتوایی، هم کارگردانی و هم بازیگران اصلی بهقدری ضعیف بوده که سایر بخشها را نیز، تحت تأثیر قرار داده است. ۷۲ Hours اثری با یک ایدهی جذاب بود، که در پیچوخم تبدیل به یک کمدی جوانپسندانه، نهتنها به هدف خود در جذب بیننده از طریق موارد ذکرشده نرسید، بلکه با هدر دادن ایدهی خود و تقلیل آن به سطوح ابتدایی طنزهای کلامی و (بعضاً) جنسی، کورسوی امید موفقیت خود را نیز از دست داد. اینطور به نظر میرسید که خالق اثر، برای فیلم بعدی خود به بودجه نیاز داشته و صرفاً تلاش کرده تا با ساخت یک کمدی، نیاز مالی خود را تأمین کند.

مدیر مسئول – مترجم و نویسنده



